هل من ناصر الاسلام؟

فاصله همیشه بستر آبستنی است؛ یا فرزند ایمان از آن متولد می‌شود یا نطفه‌ی شیطان در آن پا می‌گیرد.

فاصله‌ی بین مسلمانی ما و اسلام نیز مستثنی نیست از این قانون. یا در این فاصله معدن اسلام را می‌کنیم و به عمق می‌رسیم؛ یا پا به پای شیطنت ابلیس در راه شیطنت حرکت می‌کنیم؛ به اسم اسلام ، به رسم نفسانیت عمل می‌کنیم و در منیت و تکبر خویش، پینه‌های سجده‌ی بر نفس خود را سفت‌تر می‌کنیم.

چه چیزی است که مانع می‌شود تا اعتقاد ما در عمل ما جاری نشود؟ چه چیزی باید باشد تا اعتقاد ما -خواه و ناخواه- عینی شود؟

از آن‌سو، در تمدن امروز چه اصلی پیاده شده است که خواه و ناخواه اعتقاد و مسلمانی ما به مذبح فرهنگ غرب برده می‌شود؟ چه شده است که اعتقاد ما آب به آسیاب آن‌ها می‌ریزد و به توسعه‌ی آن‌ها ختم می‌شود؟

...

یک سوال اصلی‌تر:

آیا می‌شود جهت این فلش را عوض کنیم؟ یعنی الان یک مسلمان با اعتقادات اسلامی‌اش که می‌خواهد عمل کند، تحت شرایطی قرار گرفته است که محصول اعتقادش یک عمل در چارچوب فرهنگ غرب در می‌آید؛ آیا می‌شود سیستمی درست کرد که یک انسان در فرهنگ غربی و با اعتقادات غربی وقتی می‌خواهد عمل کند، عملش اسلامی از آب دربیاید؟

انهم یرونه بعیدا و نراهم قریبا...