انگار هنوز دیر نشده است !!!

 

انگار که آمدنت را دیر نشده آقا!

صبوری بی‌جای این دل هرجایی من این را می‌گوید!

چشمان نانگران من به جمعه‌هایی که می‌آیند و می‌روند و انگار نه انگار؛ این را به من می‌گوید!

عاشوراهای بی‌تولد؛ چشم‌های بی اشک، اشک‌های بی‌ساقی، همه و همه می‌گویند انگار که آمدنت را دیر نشده آقا!

انگار که آمدنت را دیر نشده آقا! ها! دیدید؛ همین صدا، صدا را شنیدم و از تو اثری نبود و برایم نبودنت سنگین نشد! دیدم چشم‌های نادیدنی را؛ چهره‌های عبوس و عبس که بوزینه‌های در قفس مانده را می‌مانند_اسیران تن‌های پست_ دیدم؛ به خدا دیدم و رنجی انگار که نباید ببرم! آقا؛ همه‌ی این‌ها می‌گویند که انگار آمدنت را دیر نشده است آقا.

آقا رنجی که از دوریت بر دوشم سنگینی نمی‌کند، امانم را بریده است. به خدا آقا؛ به خدا آقا روزهای رنجور شدن با توام هوس است. چرا نباید در این دوران که هوس‌پرستان به طبل شکم می‌زنند، مرا با داغ دوری از تو سوز نیی نباشد؟!

آقا؛ آیریلیق‌دان اورک قانه دوندی

آقا؛ یاندی پروانه‌لر شمع سوندی

آقا؛ آقا؛ آقا؛ ....