مولای یا مولای انت المولی و انا العبد...

 

مَنْ یُؤْمِنُنِی مِنْكَ وَ أَنْتَ أَخَفْتَنِی؟

وَ مَنْ یُسَاعِدُنِی وَ أَنْتَ أَفْرَدْتَنِی؟

وَ مَنْ یُقَوّینِی وَ أَنْتَ أَضْعَفْتَنِی‏؟

صحیفه ی سجادیه؛ مناجات 21

نمی دانم کدامین موجودات به خنده دار بودن ما می خندند؟ اشرف مخلوقات و این همه بازی؟ خلیفه خدا و این همه ادا و اطوار؟ چه کسی می خواهد ما را تربیت کند؟ خودمان خودمان را؟!!! یکی مثل خودمان خودمان را؟

 

بند یک: بند ترسویان

ناز ترس هایت، به هزار امن و امان خودم و همتایانم می ارزد. بریز. بیشتر لبریز کن. بیشتر بترسان. هراسان ترم کن. ناز شصت تو. بزن. لرزیدن های ترسی که از توست، به هزاران استقامت و راست قامتی می ارزد. چه کسی امان می تواند دهد مرا، آن وقت که تو به خوف و ترسم انداخته باشی؟

 

بند دو: بند تنهایان

بزن. بزن و بشکن. بزن و پاره کن. لبخند ها را گریه، تبسم ها را غم، شادابی ها را ماتم کن. بزن و هر چه گسستنی است را بگسل و قطع کن و یله کن. رها کن... رها کن. فردم کن و به گوشه های انزوایم ببر. به پستوها بکش و به دیوارهای تنهایی اسیرم کن. امر، امر توست. اراده، اراده ی توست. مال، مال توست و جان، جان توست. گوشه بیابانی نیز برای بنده ای که برای دنیا و آخرت خود نه نفعی، نه ضرری، نه مرگی، نه حیاتی و نه نشوری صاحب است، از سرش زیاد است. چه کسی همراهی کندمرا وقتی تو تنهایم کرده ای؟

 

بند سه: بند ضعیفان

بزن. زمین بزن. خاک کن و خاکی کن همه طراوت ها را. بپیچان همه لباس های اتو کشیده شده و خط نخورده را؛ آب کن همه لذت های تا مغز استخوان رسیده را؛ پاره کن همه صفحه های نوشته شده را؛ پراکنده کن همه جمع های به هم رسیده را؛ کیست که صاحب آن باشد؟ چه کسی است که جرات کرده و به هوا دل داده است؟ کیست که به باد تکیه داده و ایستاده است؟ بشکن، به ضعف ببر. کیست که مرا توانا کند آنگاه که تو اراده کرده ای که ناتوانم کنی؟