نازنین زلال و پاکیزه دل؛ به زیر چتر تربیت ولایت الهی برگرد

تربیت همه چیز است. اگر انسان تربیت شود همه عالم تربیت می شود. برای همین است که خدا تربیت انسان را، خود به دست گرفته است و رب العالمین شده است. الحمد لله رب العالمین...

خدا انسان را تربیت می کند با روش خودش. اما سنگ ها و سدهایی هستند که راه تربیت خدا را سد می کنند. آرامش رودخانه را به آشوب می کشانند. حتی جلوی رودخانه سد می زنند و از جریان آب، برق تولید می کنند!!! رودخانه را استخدام کاری می کنند که برای آن ساخته نشده است!!! انحراف در انحراف در انحراف... انحراف آباد خود را با سدی که در برابر تربیت خدا ساخته اند، بزرگ و بزرگ و بزرگ تر می کنند. کلان شهر می سازند و ابرتمدن می سازند و ابرمرد ترسیم می کنند...

انسانی را که خداوند در زندگی جریان داده تا در پهنای عمرش و در میان انبوه حوادث و اتفاق ها و بلاها و مصیبت ها؛ در میان امید ها و نا امیدی ها و ترس ها و امنیت ها و غم ها و شادی ها؛ در میان خواستن ها و نخواستن ها، اراده های به مقصد رسیده و همت های شکسته شده تربیت کند، دست ویران گر و انحراف ساز شیطان وارد می شود و از همه این اسباب تربیت الهی، برای خودش راهی جدا درست می کند و از آنها برای اهداف شیطانی خود که خارج کردن بنده خدا از مسیر تربیت بندگی است، استفاده می کند و برای خودش سرباز تربیت می کند.

افسوس بر جان های پاکی که به واسطه تربیت های انسانی از تربیت ناب الهی محروم شده اند. افسوس بر دل های زلالی که به واسطه قرار گرفتن در فضاهای آلوده تحصیل و یا تربیت های افراطی و تفریطی خانواده، بر زلالی شان لکه های سیاه بدخلقی و بدتربیتی و لجاجت و طمع نشسته است.

زاری می کنم و ناله می کنم از درد این جان های پاک و زلال و ناتوانی ام در رساندن فهم این فاجعه به گوش هایی که حاضر به شنیدن نیستند. و نفرین می کنم همه آموزگاران و مربیان غافل و جاهل و گمراه و سیاه را. الهم العن هم جمیعا...

نفرین می کنم بر میزها و صندلی ها و پای تخته هایی که انسان به به اسم آموزش و پرورش به مسلخ بردگی نفس و ابزار شدن می برند. انسان را از فضیلت استعداد خلیفه شدن به مقام پست برده ابزارهای زندگی شدن هبوط می دهند. وسیله های رسیدن انسان را، به هدف تبدیل می کنند. مگر انسان وسیله ساخت تا اسیر آنها شود؟! یا نه؛ وسیله ساخت تا بندگی را سهل و آسان کند؟!

یقین است که در شهادت همیشه باز است و بی شک جهاد امروز، رفتن به جبهه ای است که سرنگون کردن نظام آموزشی و تربیتی شیطانی، به جان مسلمان های مستضعف افتاده و آنها را از سبیل تسلیم خارج کرده است. و ساختن نظام تازه ای از علوم انسانی است که ره بر علوی "هل من ناصر"ش را سر داده است...

شاید در این جنگ علاوه بر جان،باید از خیلی چیزهای دیگر هم گذشت...