سرهای سر به هوا...

لحظه باشکوهی است فروپاشیدن ایمان ها و یقین ها و باورهایی که سالیانی با آنها زندگی کردی، آنگاه که دست ربوبیت و مربی گری و اسم رب الهی تجلی می کند و آنچه انسان با نفس خویش بافته است را پنبه می کند.

خدا، خالق است و رب است. خدا، رب است و در رب بودن خود مهربان است. وقتی خانه ای را بر سر آدم ویران می کند، از روی مهربانی است. فروپاشیدن نظامی از باورها و افکار که برای خود دست و پا می کنیم، همچون بیت عنکبوتی است که گاه با وزش نسیم و گاه با طوفان از هم می پاشد. مهم این است که پاشیدن، نشانگر ناخالصی است. و خدا ناخالصی را دوست ندارد.

خدا؛ خالق و رب است و تربیت می کند. سلسله ی ولایت الهی، همچون دست آویزی به انسان پیوند می خورد و دست او را می گیرد و گاه با نوازش و گاه با رنج و درد و اضطراب او را به سمت رشد می کشد. خدا، رب است و انسان را "در غیّ بودن" و "در باطل بار آمدن" نمی پسندد. خدا، رب است و به "بهترین روش زیستن انسان"، آگاه تر است و بیناتر.

وقتی، حضوری باعث فروپاشیدن همه اندیشه ات می شود، یعنی یک جای کار اشکال دارد. زیباتر از این چه چیزیست که اسباب خلقت در مسیر تربیت انسان باشد؟ مگر از آمدن و رفتن انسان چیزی جز بنده شدن هدف خلقت است؟ "هدف واقع شدن وسیله ها"، مگر چیزی جز "دام شیطان" است؟

الهی در این برآمدن ها و فرو رفتن ها، دست خویش را به ما نشان می دهی و ما دوست داریم از بندگانی باشیم که ابراهیم وار و حنیفانه بگوییم: «انی لا احب الآفلین»