نماز هزار قبله 

وای بر من، افسوس بر من و بدا بر من که عمری برای فکر کردن به نیمه خالی لیوان گذشت و عمری دیگر به نیمه پر لیوان. اما لحظه ای روی خودم را به دلم نکردم؛ لحظه ای به "بت خانه هزار معبود" نیاندیشیدم که ببینم هر روز دلم از نور خالی تر می شود و از آلایش و دل بستگی ها و وابستگی ها، پر!!!

به کدام نیمه دل؛ این عرش الهی و کعبه خدا، نگاه کنم و دل خوش دارم که رهن شیطان شده است؟!

وای بر من و بدا بر من که فریادها و اضطراب های دل مظلوم و غریبم را خفه کردم و با بازی و گردش و با شادی و نخوت، آرامش عنکبوتی به او هدیه کردم. دل مضطربم مرا به سمت "اقیانوس های سکینه" فرا خواند و من به غلطیدن در مرداب هایی که خود ساخته بودم بسنده کردم. او آب خواست و من گنداب به او دادم.

فدای دست و پا زدن های غریبانه ات ای امانت الهی؛ بدا بر من و سیاه کاری من؛ بدا بر زنجیر هایی که به دست و پایت تنیدم؛ بدا که در را گشودم ولی بالت را به سنگ بستم!!!

آزاد خواهی شد ای دوست هم زاد من؛ کمی صبور باش...