برخیز ابراهیم برخیز

ابراهیم من برخیز؛ برخیز مرد، که چه وقت نشستن است! ابراهیم و اینگونه زمین نشستن؟! ابراهیم و اینگونه گوشه و کنج گرفتن؟! ابراهیم و این سان اسیر و دست بسته شدن؟! سراغ ماه و خورشید و ستاره چه می گردی؟ بت خانه. بت خانه شهر از بت ها پر شده اند. برای خانه بزرگ شهر وجودت، دلت، هر روز بتی برایش آورده اند. دلت را اسطبل مهرها و تمناها و رویاها و عشق ها کرده اند. برخیز که نه وقت نشستن است.

ابراهیم من، برخیز که وقت طغیان است. موذن وقت قیام را اذان گفته. فصل تبر رسیده. بت ها را اگر امروز نشکنی، بت ها را اگر امروز زمین نریزی، فردا خدایستانی در این "یکتاپرست خانه ات" به پا خواهند کرد. برخیز که هر چه آتش فتنه و بلاست از بت خانه دلت بلند می شود. فردا که مردم به شور و سور و شادی و پایکوبی مشغول اند بهترین فرصت است. دروازه دلت را باز کن و همه را زمین بریز. بت بزرگ را بشکن و هر چه عشق و مهر و پرستش و ناز  جز خداست را گردن بزن. خانه خدا، خانه شیطان شده است. ترحم چرا؟! تامل چرا؟! درنگ چرا؟! پدر ایمان، تو اگر بنشینی همه زمین می مانند. تو برخیز و تو بت ها را بشکن. قرن تراشیدن بت ها به پایان رسیده است. موسم یکتاپرستی است. هزاره ایمان و یقین در راه است. برخیز ابراهیم...

تبری از جنس تنهایی و غربت و وارستگی بردار و هرچه وابستگی و دل بستگی و تمناست را زمین بزن. تبر سکوت و صبوری را بردار و هر چه تهمت و بدگمانی و زشت بینی است را ریشه کن کن. تبر اخلاص و یکتاپرستی را بردار و بت عشق را زمین گیر کن. ابراهیم؛ اینک تو و تبرهایت. اینک تو و اسماعیل و اسحاق و یعقوبت که در میان بت ها خفه شده اند. اینک تو و یوسفی که میان بت ها گم شده است. تو اگر برنخیزی و تو اگر بت شکنی نکنی، فردای تاریک را چه کسی نور بپاشاند؟ چه کسی نسل رسولان و پیام آوران را به زمین بیاورد؟ حنیفستان خداپرستی را چه کسی بنا کند؟

ابراهیم؛ برخیز و غیور و شجاع باش که ابرمردتر از تو را زمین ندیده. روز سلسله ها را بیاندیش. حکم از آن خداست. از دیگر قضاوت ها چه باک؟! به آتش هم که بروی گلستان خواهد شد.