رهایمان کن از تعزز و حمیت الهی... 

الهی رحم آر بر ما، به هنگام هجوم محنت بعد از وفور نعمت؛ حمله اضطراب بعد از آرامش، یورش بی قراری و تنها ماندگی بعد از سکینه و مودت؛ تغذیه از منجلاب لجاجت و سماجت بعد از حسن استجابت؛

الهی رحم آر بر آن مشتاق ناتوان، که بسیار دوست می داشت در برابر بلاهایت همچون بارش نعمت هایت سکوت کند و رسم ادب بندگی بجای آورد؛ اما در گذر ابر محنت، زبان به شیون و زاری گشوده و به شکوه و شکایت و گله روی آورده است. دوام نعمت را فراموش ساخته و گمان شیطنت، به مصلحت و حکمتت پرداخته؛ الهی رحم آر که گستاخی به آستانت نباشد. پس عبور ما را از کلاس امتحان های سنگینت آسان کن و صبوری بر دل مضطربمان عنایت فرما.

الهی خود_مشغولانیم و غایب از حضور ؛ فراموش کاران عهد ادب بندگی و اسیران مملکت درماندگی؛ طاغوت است که بی چاره مان کرده و ذائقه ناسوت است که از فطرتمان آواره ساخته. قهقهه های مستانه ی شیطان در پس بدی های رفتارمان بلند شده، و زوزه های سربازانش بر سر لاشه و تعفن ساخته های باطنمان به عمق دوزخ برخاسته است. الهی بد معامله کردیم و پشیمانیم. زیانکارانیم و مال باختگانیم. ره مانده ایم و ابن السبیل!!!

الهی، ای مهربان پرورش دهنده ما؛ دمی از سینه ی پر شیر فطرت تغذیه مان کن و یادمان آور که کجا را باید قبله ی خود کنیم. یادمان آور که اصالت از قبله بر می خیزد و قبیله حجاب است. سجده رو به قبله آرند و سکه به اسم قبیله زنند!  

الهی؛ ای که هر بخششی که کردی جز به رحمت و فضل و کرمت نبود؛ بخششی دیگر و عطایی دیگر کن که هیچ نعمتی را از خود نبینیم و بنده صاحب ملک نباشیم. حکومت تنها از آن توست ای مالک الملک عزیز و بی رقیب.

الهی؛ به مهمانی ات دعوتمان کردی و سفره اکرام بر بندگان گشودی. چه بد مهمانی هستم که کاهلی و سستی در سفره حضور کنم. لشگر سستی و یأس، از راهمان کنار زن تا آشنای نجوای امینان سفره ات باشم.

آمین یا رب العالمین