یک رد پا برای همه تاریخ

فکر می کردم به شیعه و شیعه گی؛ به شیعه شدن و شیعه ماندن؛ به محمدستان 14 نور معصوم ساکن گشتن؛ فکر می کردم که چرا این همه شیعه رد پایش کم است! برای دنبال شیعگی افتادن و یافتن راهش و روشش و مسلک و آئین نابش، چرا این همه رد پاها کم است؟! مکتبی که دو روز از عمرش نمی گذرد هزاران رد پا از خود به جا می گذارد! حال که خدا یک دین دارد از خلقت تا بعثت خاتم رسولانش، و آن اسلام است و ناب ترین روش اجرایی شدن و زبان ناطق و لایق اسلام هم، زبان شیعه است؛ چرا تاریخ، "شیعه" را یک حزب زیر زمینی می شناسد؟ چرا شیعه همیشه در غربت بوده است؟ حکومتش ناشناس! توسعه اش نامحسوس! جریان یافتنش در عمق روح تاریخ، همیشه آرام و اندک اندک.گویی که اصلا نبوده است! با حوصله و صبور! اصلا چرا اینهمه صبر و تحمل؟!!!

می گفت: شیعه یعنی پیرو! نه آنکه پی اش بی افتی و قدم قدم دنبالش بروی! نه!!! ابدا نه! دنبال رفتن که کار همه است. همه دنبال روشی می افتند و راه می روند. اما شیعه از خودش رد پا ندارد. شیعه، درست و دقیق، قدم در جای پای ولی می گذارد و رد پای جدید ایجاد نمی کند. برای همین دو قدم از شیعگی به جاست و هر که آمده قدم در جای پای مانده از مولای شیعیان گذاشته است.

پی نوشت:

یعنی می شود برای شیعه شدن، پاک کنی برداشت و همه جای پاهای خود را پاک کرد؟! شاید توبه شیعه این باشد که از همه رد پاهایش به رد پای ولی حی و حاضر و زنده و بیدار و بینای خود رجوع و انابه کند؟! شاید فقط شاید...

همین