علوم بادکنکی...

لحظه ای چشمانتان را ببیند و باز کنید و فرض کنید که همه "قواعد زندگی" تغییر کرده است! اتفاق چندان غیر معمولی نیست. اگر به کره ماه بروید زندگی برای شما دگرگون می شود. از نوع لباس پوشیدن و راه رفتن و حرکت دادن دست و پا گرفته تا آب و غذا خوردن و دفع آنها... همه اینها فقط به خاطر اتفاق خیلی ساده و کوچکی رخ می دهند و آن تغییر ضریب جاذبه است. به همین راحتی!!!

بار دیگر چشمانتان را ببندید و باز کنید. فرض کنید همه لغات از معانی خود خالی شده اند و معنای تازه ای پیدا کرده اند. مثلا به جای "آب" می گویید "نان" و "آب" به شما می دهند. به جای "خیابان" می گویید "هواپیما" و حتی لغات عجیب غریب ولی مصداق عینی دارند. مثلا بگویید: "فلخسشم" و در مقابل یک پرس میرزا قاسمی پر از سیر و ماست به شما بدهند! این تغییر دیگر به این سادگی نیست. چرا که اسارت فکر، بسیار پیچیده تر از اسارت تن است!!!

باز هم چشمانتان را ببندید و باز کنید. فرض کند مفاهیمی که برای عمل خاصی جعل شده اند همه اش قرار باشد رنگ دیگری بگیرند. و اینبار از معرض تحریف معنایی و محتوایی در بیایند و معنای حقیقی و قرآنی به خود بگیرند. فکر می کنید غیر از این معنای دیگری هم می توان برای "تمدن اسلامی" و "تولید علم اسلامی" متصور شد؟

رنجی که امروز بشر از حوزه اقتصاد می برد کاملا ریشه در توهم و اسارت ذهن او در آموزه هایی است که ریشه در لغت ها و مفاهیم تحریف شده دارند. بشر امروز روزی و رزق خود را در زمین و در قالب «فنّ بازار و اقتصاد»(1) و در تبیین علمی چرخه "تولید_ مصرف" و "عرضه_تقاضا" دنبال می کند؛ حال آنکه صراحتا باید گفت روزی و رزق روی زمین نیست. «و فی السماء رزقكم و ما توعدون؛ روزی شما و آنچه به شما وعده داده می شود در آسمان است»؛ (ذاریات / 22)

و درک این همه تغییر و چرخش معناهای متعدد آنقدر لرزه آور است که بسیاری از ما یا ناتوان از درک آن هستیم یا میل چندانی به چنین تغییری در خود نمی بینیم. درست مثل یک زندانی که به اسارت خود درون زنده ایمان آورده است!!!

 

پی نوشت:

(1)  قارون در پاسخ به حضرت موسی  در جواب دعوت او به انفاق و نیکی و رسیدگی به ضعیفان و فقیران آیا می دانید چه گفت؟! قارون گفت: «قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِندِی؛ [قارون] گفت من اینها را در نتیجه دانش خود یافته‏ام . 78 قصص..» آری؛ قارون کار زیاد بدی نمی کرد!!! با علمی که داشت ثروت اندوخته بود و فقط به خاطر علمی بودن ثروت خود از رسیدگی به فقرا و انفاق و نیکی به دیگران امتناع می کرد. و جنگ موسی با فرعون به موازات جنگ با قارون بوده است. جالب است که امروز علم اقتصاد دقیقا در این مکان نشسته است. هر کس علم داشته باشد حق دارد ثروت اندوزی کند!!!

(2)  با این توصیف، آیا برای رسیدن به اقتصاد اسلامی راهی به جز تعریف جدید اقتصاد بر اساس "معرفت شناسی هندسه رزق در قرآن " وجود دارد؟