رو به تو

می گفت: وقتی قیام می کرد برای نماز و می گفت «الله اکبر»، انگار از عالم و آدم کنده می شد، کنده شدنی! باید می دیدی اش.

می گفت: «بسم الله الرحمن الرحیم»، به اسم و رسم او که همان دستاویز برای نجات است در وقت غرق شدن که هیچ دستاویزی جز او را نیابی.

می گفت و شکر بر زبان می راند و چون می رسید به «ایاک نعبد» سرخ می شد. می خواست بایستد و ادامه ندهد از شرم. قصد ادامه نداشت. زبان نمی چرخید. لام تا کام. توان نداشت. شاید هم جستجو می کرد و می جست که چه بخواهد؟!

می گفت: «و ایاک نستعین». انگار که آزاد شده باشد. انگار که همان آن مستجاب شده باشد. بنده بند شده ای بود که او را می خواست و به چیزی عوض و بدل نمی کرد.*

برداشتی آزاد از تفسیر سوره حمد

 

* از حضرت صادق آل محمد در تفسیر آیه مبارکه ایاک نعبد و ایاک نستعین پرسیدند. فرمود: «لا نرید منک غیرک و لا نعبد بالعوض و البدل کما یعبدک الجاهلون المغیبون عنک؛ ما از تو غیر تو را نمی خواهیم و عبادتت را به چیزی عوض و بدل نمی کنیم. آنگونه که جاهلان به خیال خود تو را عبادت می کنند اما  از تو غایبند.». تفسیر شریف صافی. ج1 ص 125