می شود می توانیم

در راس تئوری های فرهنگ سازی و مهندسی اجتماعی، ستاره سازی و قهرمان سازی برای عامه مردم بخصوص نوجوانان و جوانان است که می خواهد تغذیه ذائقه های عمومی را به دست بگیرند و به مسیر خاصی هدایت کنند. ساختن اسطوره های کارتونی و سینمایی، قهرمان سازی از رقابت های ورزشی و هنرمندان موسیقی از ابزارهای این روش است.

در بسط این تئوری همین کافی است که موازی بودن روش عمل دموکراتیک و مدیریت سازمانی مبتنی بر رای مردم، با روش مهندسی فرهنگی فوق الذکر، ایجاب می کند که برای رای مردم قبل از شکل گیری انتخابات مسیرهای ویژه فرهنگی طراحی شود که ذائقه مردم به رای مورد نظر گرایش پیدا کرده و اجماع مطلوب مهندسان اجتماعی حاصل گردد.

روی کار آمدن انقلاب اسلامی سال 57، روش تازه ای برای مهندسی فرهنگی و اجتماعی را نوید می داد. مبتنی بر آموزه های امیرالمومنین علی ابن ابی طالب، یک جامعه به عنوان فرزندی است که پدر آن مسئولین و طبقه حاکم _خادم_  هستند.  همان گونه که تربیت فرزند وابسته به تربیت پدر و مادر است، تربیت و تعالی جامعه نیز وابسته به تربیت و اصلاح طبقه حاکم است.

هرگاه طبقه حاکم فاسد باشند به همان میزان جامعه به فساد میل خواهد کرد. اگر طبقه حاکم افرادی علمی و پژوهشگر باشند جامعه نیز به سمت علم و پژوهش خواهد گرایید. به هر میزان از صلح و صلاح و رشد که بر طبقه حاکم، حاکم باشد به همان میزان جامعه یک جامعه صالح و رشید و به تعالی رسیده ای خواهد بود. با یک حساب سرانگشتی می توان نتیجه گرفت که سریع ترین راه برای توسعه و تربیت و تعالی یک جامعه این روش است. اگر پیامبر اکرم توانست در کوتاه ترین زمانی که در مخیله مهندسان اجتماعی تمدن غرب نمی گنجد، قوم عرب جاهلی را به درجات بالایی از علم و عمل برساند به این خاطر بود که طبقه حاکم را در زمان خودشان اصلاح کردند.

این گفتمان با انقلاب اسلامی ایران به رهبری پیر جماران باری دیگر در تاریخ احیا شد و قرار شد زمام مرزهایی را در بر بگیرد که می خواست تربیت مهدوی و انتظار را در جامعه گسترش دهد.

 

پی نوشت یک:

در انتخابات حاضر، رودر رو شدن دو تئوری فوق کاملا محسوس است. جناح اول با تکیه بر روش مهندسی فرهنگی و اجتماعی جهانی نهایتا می خواهد یک کشور نیمه صنعتی با اقتصادی تقریبا پایدار اما پیرو نظام جهانی را در این کشور برپا کند. ارجاع دادن آمار و قیاس بر اساس معیارهای توسعه بین الملل دقیقا این مدعی را تایید می کند. ایرانی شبیه به ترکیه، عربستان و پاکستان مورد تمنای این جناح است و قطعا به بیش از این نخواهد انجامید.

اما جناح دیگر، با همه ضعف ها و کم تجربگی های مدیریتی و کمبود رجال نظریه پرداز، در راهی قدم گذاشته است که نزدیک ترین راه به توسعه ای فراتر از مرزهای ایران است که وظیفه دارد نام و یاد طلایه دار تمدن اسلامی _حضرت ولی عصر_ را در جهان زنده کرده و همه را تشنه آن سازد. قطعا از لوازم این نگاه، توسعه فرهنگی، وجود رفاه مادی نسبی و مهمتر از همه تولید نرم افزارهای تازه برای اداره سازمان های اجتماعی است که رسیدن به آن نقطه جز با عبور کردن از وضعیت حاضر ممکن نمی نماید.

اکنون آیا شایسته تر این نیست که در انتخاب خود به معیارهایی فراتر از مچ گیری های بچه گانه فکر کنیم تا از افق های بالاتری که شان مردمی چون ایران است محروم نگردیم؟!

پی نوشت دو:

رسیدن به این جایگاه مطلوب، جز با تولد دو جریان مبارک اصوالگرایان اصلاح طلب و اصلاح طلبان اصولگرا و زبانی که بتوانند با همدیگر به گفتگو بنشینند و برای عبور دادن نظام فرهنگی از چنگال نرم افزارهای بین المللی همراه هم شوند، تقریبا کاری سخت و صعب خواهد بود.

از برکات این انتخابات که محصول مدارای اخلاقی رهبر انقلاب با همه افکار زنده این جامعه از همه گروه های سازنده است، امید می رود از خاطره این روزها و شنیدن حرف های همدیگر و آموختن ادبیات قضاوت منطقی، یاد بگیریم با وجود مخالف و بدون فحاشی، می توانیم برای رشد و هدف مشترک بهره ببریم.