روی به اسم

سر در نمی آورم که از این کارهای تو، من، ما... کارهای امروز و دیروز و فردای ما... کارهای روزمره­ی پلاک­دارمان...

اول که قرار است نوزادی به دنیا بیاید، آن­قدر سر اسمش جستجو می­کنیم که انگار قرار است موجودی کاملا برنامه ریزی شده را از اول تا آخر راه­بری کنیم. اما خیال است. اسم­های بی­مسمی را ببین! چه نسبتی بین اسم و آدم­هایی که رویشان اسم گذاشته شده است وجود دارد؟ اسم من؟ یا اسم تو؟اسم کدام یک از ما؟ حتی بعضی وقت­ها دورترین مسمی را اسم خود کرده ایم!!!

شاید این هم از همان گمشده­هایمان باشد. از آن­هایی که دنیای امروز از ما گرفت.

 

پی­نوشت:

به خودم نگاه می­کنم و فاصله­ای که با اسمم دارم. به خودم نگاه می­کنم و قایم­موشک بازی­هایم. درون این نحیف قادم چیزی پنهان است که هر چقدر هم خودم را می­آلایم، وقتی می­شونم: «ای امیر بی نظیر کائنات»، انگار که من همان من پرت نیستم و نسبتی دارم! شاید فقط نسبتم با تو اسم مشترک باشد. این را کاشکی گم نکنم.