همسفر با تاریخ 

نتوان گفت که این قافله وا می ماند

خسته و خفته از این خیل جدا می ماند

این رهی نیست که از خاطره اش یاد کنید

این سفر همره تاریخ به جا می ماند

دانه و دام در این راه فراوان اما

مرغ دل سیر ز هر دام رها می ماند

بروید ای دلتان نیمه که در شیوه ما

مرد با هرچه ستم هر چه بلا می ماند