خط بعدی انقلاب کجاست؟

دین به معنای یک آداب و رسوم با دین به معنای یک سیستم و نظام شعورمند و زنده فرق بسیاری دارد.

در معنای اول، دین اسلام با رقص عرفانی سرخ پوست ها و گاوپرستی هندوها فرق ندارد. می توان به اجرای چند مراسم عزاداری در چند روز از سال و شادمانی در عید قربان و فطر بسنده کرد و مسلمان بود. به قول معروف عیسی به دین خود موسی به دین خود. اما در معنای دوم، دین یک سیستم ارگانیک است. زنده است و شعور دارد. در برابر تغییرات زمانی و مکانی از خود انعطاف نشان می دهد. نسبیت بر آن حاکم است. مسیرش را از میان گرداب های مختلف تشخیص می دهد و یک مجموعه کلان را تا رساندن به مقصد عبور می دهد.

انقلاب اسلامی ایران، به عنوان اعتراض فطرت انسان ها به شکل اداره رشد بشر، که از قلب مردم ایران برخاست، منادی دین سیستمی و مبارزه با دین سنتی و آداب و رسومی است. به قول امام خمینی اسلام ناب محمدی و اسلام آمریکایی.

چفیه، در حقیقت نماد تغییر یافته و به روز شده و رشد یافته همه ارزش های اسلامی ناب محمدی است که بر دوش ره بری خودنمایی می کند که به عنوان «فانوس به دست» و رائد یک مجموعه، انقلاب و اهالی اش را از تاریکی فتنه هایی عبور می دهد که همگان توان دید خطا و خطر را ندارند. هر نماد دیگر با هر تقدسی در حقیقت رقابت «اسلام با قرائتی غیر ناب» و «اسلام ناب» است.

البته برای هر تحریفی، بهانه هایی به ظاهر منطقی وجود دارد. ناتوانی دولت نهم در عملی کردن بعضی از شعارها، نقص فنی قابل توجه هیئت دولت و کابینه، قحط الرجالی در سطح تولید راهبرد برای اجرای اندیشه والای عدالت محوری، مشخص نبودن مرز اسلام عدالت محور با بقیه نسخه ها که خود را اسلامی و عدالت خواه جا می زدند، و ... از بهانه هایی است که باعث می شود اندیشه ای تولید گردد که می خواهد جریان عدالت خواهی به سرکردگی احمدی نژاد را به حاشیه براند و خود راننده این مرحله از انقلاب شود.

کمترین دستاورد دولت نهم، زنده کردن شعار عدالت خواهی است و با بودن یا نبودن این دولت قطعا سالها این شعار زمزمه خواهد شد و در نهان و عیان تئوریسین هایی خواهند بود که معنای عظیم عدالت را برای اجرایی شدن، سیستماتیک خواهند کرد. تولید نرم افزار عدالت در جمهوری اسلامی همان سمتی است که با دولت نهم استارت خورد و قطعا خاموش شدنی نخواهد بود. با احمدی نژاد یا بی احمدی نژاد. هرچند شتاب فرق خواهد کرد.

جبهه مقابل احمدی نژاد به خاطر تکیه بر تجربه جهانی و کهنسالی قطب های فکری خودش، از انسجام و نظم ویژه ای برخوردار است. بر خلاف جبهه عدالت که به خاطر کم سن و سالی تئوریک، اصرار بر نوآوری و خلاقیت و فرار از هم سفره شدن با تجربه جهانی، از بی نظمی و اختلال رنج می برد.

آنچه کلید حل این معما می شود، میزان تحمل و صبر مردم است. نتیجه انتخابات خیلی چیزها را روشن خواهد کرد. گذشته از نامی که از صندوق بیرون می آید و رئیس جمهور ایران خواهد شد و همه موظف به رعایت جایگاه ریاست جمهوری هستند، نتیجه انتخابات آزمایش توان و قوای ملت ایران در رهبری یک حرکت تاریخی و یک جهش انقلابی به سوی ساخت تمدن اسلامی، است.

بالا آمدن چفیه، یعنی ما هنوز تحمل و صبر بر درد بد نرم افزاری را برای عبور به نرم افزار اسلامی کارا، دارا هستیم. چفیه خط دوم پرچم سه رنگ ایران است. رنگ سفید و سیاه چفیه نشان دهنده حضور انقلاب در خط دوم برای آمادگی به ورود به خط سرخ سوم است. ملت ایران با چفیه نشان می دهند که خود را در کلاس آموزش برای مدیریت توسعه جهان، که قطعا نیازمند نزاع های کلانی خواهد بود، آماده می کنند. مرحله بعد باید رئیس جمهوری بیاید تا شال های سرخ بر گردن مردم بیاندازد. یعنی مرحله عاشورایی شدن ملت ایران.

اما رای به گردن بند سبز سیدی، عقب گرد با بالا و رفتن به خط اول است. یعنی خط سبز اول پرچم. حضور پرنده انقلاب در خط اول و سبز پرچم هم می تواند نشانه این عقب گرد باشد. بر خلاف آنچه که در دوره های اول، انتخاب احمدی نژاد را برگشت به عقب می دانستند، رای آوردن جبهه اصلاحات در این دوره، بازگشت به عقب است. و البته پیام های کلانی دارد که باید گوش های هوشیاران اصول گرای حقیقی که در اندیشه های خود تردید دارند و به نظم و انسجام لازم برای اداره سیستم نرسیده اند شنیدنی خواهد بود.