راه رسیدن به خدا!!!!

عرفان؛ میوه دینداری است. موقعیت ویژه و شعف انگیزی است که در آن فرد موحد و دیندار، پیوستگی و یگانگی را در اجزای به ظاهر پراکنده خقلقت درک می کند. یقینا این میوه باید متصل به درختی باشد که ریشه های محکمی در زمین داشته باشد. این درخت بدون هیچ شک و شبهه ای فقه است.

اما چرا در جامعه امروز فقیه و عارف به ظاهر متضاد و خالف هم دیده می شوند؟ چرا جو حاکم بر اندیشه عام مقام فقه را پایین تر از مقام عرفان می بینند؟

به خاطر رواج هنرهای عرفانی و غلبه منظر عرفانی بر منظر فقهی، ارائه تفسیرهای عرفانی از مسائل روزمره، که معمولا در قالب های هنری جذاب و ویژه، از طریق رسانه های مختلف دیداری و شنیداری ارائه می شود؛ بسیاری از اعمال عبادی را که در فقه حساسیت بالایی دارند رو به تعطیلی می برد.

چرا جذبه و شور و حال شنیدن صدای سه تار و تار و دف و تنبور را به اسم عرفان قبول می کنیم. حال اینکه در تمام حیات 14 معصوم قطه ای موسیقی عرفانی از ایشان صادر نشده است؟

آیا این طور نیست که بسیاری از این ادا و اطوراهای عرفانی جای نوافل را گرفته اند و چون ریشه در روحمان انداختند دست تعددی به واجبات و میل به محرمات را هم در ذائقه مان می کارند؟