گنبد سبز رویش

شما را در کجا جستجو کنم ای آسمانی ترین نام زمین؟

کجای این هستی در پی رد پایتان باشم؟

آنگاه که به حراء می رفتید سنگین سنگین؛

یا آنگاه که از حراء بر می گشتید خندان خندان؟

کجا در پی آن نفس های بهشتی تان بی افتم؛ پی تان بگردم؛ شاید که پروانه تان شوم و بسوزم؛ بسوزانم همه تاریکی های نفسانی درونم را؛ ذوب کنم اماره های خیانت کارم را؛ تا از خاکسترم برویانید آن اخلاق کریمه سفره هدایت و بشارت تان را؛

امین من؛ مامن من؛ محمد من...

دنبال عطر دامنتان بی افتم بیایم تا آنگاه که به ابوذر چوپان می رسید و از او اسطوره ربذه را می سازید؟! یا سایه تان را دنبال کنم و ببینم چگونه پیر پارسی را سلمان خانه تان می کنید؟!

«سلمان منا اهل البیت»

کجا؟ بفرمائید کجا بایستم تا بهتر ببینمتان؟

شما اشاره کنید تا با شما هم قدم شوم ببینم چگونه اوس و خزرج عمری دشمن هم را، برادر و ایثارگر نسبت به هم می کنید؟ اشاره کنید تا کوچه کوچه هم گام شوم با شما تا به همسایه هایتان سر بزنیم، تا یاد بگیرم من هم که چگونه می توان همسایه ای یهودی و بددهن را تنها با صبر و مهر خالص می توان موحد و مسلم کرد؟!

قربانتان شوم، اشاره کنید...

اشاره کنید تا قلب سنگ شده مان شق القمر شود و چشمه های مودت و محبت و معرفت شما از آن جاری گردد. اشاره کنید که همین اشاره هاست که مرا از این نشستمان غفلت و نخوت بیرون می برد.

دیریست که دلتنگتانیم...

دیریست که شرمنده تانیم...

دیریست تشنه نگاه تانیم ...